نوفل لوشاتو
نوفل لو شاتو جای خیلی جذاب و دیدنی است ودرخت سیبی که امام در آنجا نماز می خواند انسان را با خدا گره می زند
نوفل لو شاتو جای خیلی جذاب و دیدنی است ودرخت سیبی که امام در آنجا نماز می خواند انسان را با خدا گره می زند
اين تصوير كه بسيار عجيب به نظر مي رسد اگرچه مدتهاست كه از انتشار آن مي گذرد و شايد بسياري از مخاطبان و مراجعان به اينترنت بارها آن را ديده باشند اما چون اين عكس را كه يك صخره در برمه است فقط در يك روز خاص از سال ميتوان شكار كرد و آنهم در ماه سپتامبر اقدام به انتشار مجدد آن شد.
در اين روز اشعه خورشيد با زاويه خاصي بر اين صخره مي*تابدو اگر عكس را بچرخانيد واقعا با تصوير شگرفي مواجه خواهيد شد.مردم برمه بعنوان يك معجزه به آن نگاه مي كنند.
دیروز تاریخ است فردا راز است امروز هدیه است
از قدیم چهل نشانه کمال بوده است . نشانه رسیدن و پختگی وتو اول کسی هستی که حتی عزایت هم به کمال می رسد ودر طول تاریخ تو تنها کسی هستی که غم واندوهت هم رسم وقاعده و وقت مشخص خود را دارد .هم در آغاز هم در کمال وپختگی وهم در زنده ماندن وجاری بودن در رگ ها ی زمان.بعضی ها از تو جا ماندند از تو واز حرکت وقیام تو وبعدها خیلی تلاش کردند تا برسند نمی دانم رسیدند یا نه یا کدام ها رسیدند وکدام ها نه
بعضی ها نمی توانستند پا به پای تو بیایند.بیایند ودرمقابل صف باطل بایستند وبجنگند ولی باتو بودند انگار هم پای تو ولحظه شهادت تو حتی بافرسنگ ها گر مای خون تو را حس کردند واشک ریختند این دسته با تو بودند هر چند دور از تو وهمین ها بودند که به تاریخ یاد دادند
که غم تو که عزای تو با همه غم ها فرق دارد
زمان کمال و رسیدن آن مشخص است.نمونه عالی این ها جابر است جابر بن عبدالله که هر چند دیگر بینایی اش راازدست داده بود اما نگاهش فراتر از زمان و مکان در دل واقعه رخنه می کردو اربعین تو رادرپهنه تاریخ ثبت می کرد وآداب زیارت تورا به تاریخ می آموخت وحالا
حتی درآستانه اربعین تو خاطره های دور ونزدیک را که مرور می کنیم حالمان دگر گون می شود .السلام علیک وعلی الارواح التی حلت بفنائک
شب بود همه جا تاریک بود وسط شب خورشید پاشد واز پشت کوه در آمد . آمد تا شب را ببیند . شب
خواب بود .خورشید در خانه شب را زد وگفت آهای شبه مهمان نمیخواهی .شب چشمانش را باز کرد
خمیازه کشید وگفت کیه این وقت شب در میزنه در را باز کرد نور خورشید چشمش را زد شب گفت
بفرمایید خوش آمدید شما کجا اینجا کجا آن شب شب وخورشید تا صبح گل گفتند وگل شنیدند آن
شب تنها شبی بود که شب نبود چون خورشید مهمان شب بود
خداوند
ای خدای جشنها وسرورها
ای خدای خیابانهای چراغانی
کاغذهای رنگی وشادیهای رنگا رنگ
به دلهای ما شادی وشادمانی عطا کن
خداوند
ای بهترین هدیه دهنده
وغم وغصه واندوه را از ما دور گردان