شعر فروردین
شامم سیه تر است زگیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است
بیا به خانه دلها که در فراق تو دل را
نمانده است قراری چگونه بی توبمانم
یارب آن مونس جان محرم اسرار کجاست
وآن طبیب دل بی طاقت بیمار کجاست
سر تا به پای غرق تمنا شده دلم
در لوح دیده روی تو هر گاه می کشم
سر سلسله موی تو پیداست کجایی
رخسار تو ماه شب یلداست کجایی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 2:18 توسط محمد مهدی
|